تبليغاتX
کیمیاگر

دفترم را از گود تاریخ آوردم؛ اشتغالش ثبت ، توضیحش درد، تصویرش من، حضورش گاهی سرد گاهی گرم، نوشتنش آرامش، خواندنش گاهی گناه ، دانستنش سوختن....سادگی اش زیبا....

می گوید تکرار تو برایم شیرین و خواستنی...! من نمی دانم ؛ شاید ؛ خواهم دانست زمانی. او می گوید :"هیچ کس اینچنین به کشتن خود دست نزد که من به زندگی نشسته ام...."

آنها گفتند:"تعهد برای عدم تکرار رفتارهای بد..."

من خندیدم ، گفت:"چرا خنده؟..."

من نگاهش کردم با طعنه گفت :"پیوست...."

من تشکر کردم !

گفت:"به سلامت..."

لعنت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 5:45  توسط خواست خدا اردکانی  |