تبليغاتX
کیمیاگر

 

ای کاش می دانستی جوانه ای منتظر گرمای بی انتهای سادگی توست، ای کاش در مرگ نگاهت به صورتک زشت تصویر نمی اندیشیدی! ای کاش در سردی سکوتت و در هیجان حرکتت با ورت پنهان تر بود و ای کاش رمز نگاهت بر من آشکار نمی شد که چنین مستحق غم تو شوم و باور کنم که سکوتت علامتی از خشنودی توست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:20  توسط خواست خدا اردکانی  | 

نوشته شده در تلریخ 87.1.15

صبح ساعت 7 از خواب بیدار میشم، خاموشش می کنم،دوباره می خوابم،

چشمام رو باز می کنم یه نگاه به ماهی چوبی توی سقف می کنم،دوباره

چشمام رو می بندم، چشمام رو باز می کنم،دیوارهای آبی اتاق....تکرار..

.----- کجاست؟...چشمام رو می بندم... آره همونجا ایستاده بود...بلند میشم

...آره یه چیزای دیگه هم یادم می یاد....برم یا نرم؟

می رم دستشویی...به آینه نگاه میکنم...یه دختری که داره می میره...

مسواک می زنم ...صورتمو می شورم دوباره به آینه نگاه می کنم ...

غصه نخور...کی می بینمش پس؟...می یام تو اتاق...ناراحتم...3 ماه و

 23 روز....یه فاتحه می فرستم...کتاب حافظو باز می کنم....

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم            تبسمّی کن و بین جان همی سپرم

واقعاٌ؟ یواش می خندم...صبحونمو خوردم...دوباره می یام تو اتاق...

.----دیشب خونه نیومده...امروز هم اصلاَ ندیدمش.. ظهر با ---- حرف زدم

 ،می خندیدم...می گفت دلش برام تنگ شده و دوستمون داره... من حالم خوب

 نیست.. می خندم...بهش گفتم می رم مسافرت ،گفت خوبه حداقل حالم بهت

ر می شه...برم یا نرم؟ ...کارامو نکردم،مشقای شبم رو ننوشتم...خوب

 نیستم ولی نمی دونم چیه؟

آهنگ های همیشگی رو انتخاب می کنم .. می شه ادامه ندم؟ ....تکرار

...برم یا نرم؟....-----کجاست؟ دوباره می خندم...رفتم دوش گرفتم..

.ناهار نخواستم...بعد از ظهر ---- اومده تو اتاقم خواستم بخوابم رفت

، من خوابیدم..بیدار شدم...چشمامو باز کردم ...----- کجا بود؟ میرم تو

 حیاط...با یه توپ....خاله اینا می خوان بیان اینجا ....برم یا نرم؟

 من شدم گریه...من ساکتم امّا ......من گریه می کردم.. تکرار... برم یا نرم؟

...بلاخره وقتی خاله اینا رفتن گفتم نمی رم....من نمی خوام ... تو رو خدا

 یکی جلومو بگیره.. می خوام همه چیز وایسه....من گریه دارم..

 مامان اینا رفتن بیرون .. من تنها شدم..کاش بمیرم...کاش نمیرم...

----- این یه تهدیده... کجایی؟...چی می گی؟...حرف حسابت چیه؟...

من نمی خوام.. من میخوام پیاده شم....اتاق آبی .. بدون خدا؟!...گریه

..یه فال دیگه..

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس           که چنان زو شده ام بی سرو سامان که مپرس

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:9  توسط خواست خدا اردکانی  |