تبليغاتX
کیمیاگر
 

حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را و بهاران را باور کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:57  توسط خواست خدا اردکانی  | 

 

خدایا

من آن نیستم که باید

تو آنم کن

 

--------------------------------------
واسطه:۲۰ ساله شدم....تمام!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:7  توسط خواست خدا اردکانی  | 

20ساله می شوم
 
20 ساله
قبلا منو دیده بودی؟اصلا منو میشناختی؟
وقتی هنوز چشمهام برق می زد و بی خیال روزگار بودم
وقتی فقط آینده وجود داشت
وقتی جز دنیای ساده خودمون جای دیگه ای نمیشناختیم
وقتی حرفهامون فقط یه معنی داشت


اما الان چی؟
الان خسته ام
خسته ام از نوشتن ، خسته از اين كلمه های كودكانه، از اين دلخوشي هاي زودگذر
خسته از اين سر در گمي، خسته از جستجو كردن، خسته از فراموش كردن بودن
خسته از بازيهاي بچه گانه، از بازي با اين همبازيهاي بچه تر از خودم
 خسته از دويدن براي رسيدن ، براي رسيدن به هيچ !
خسته ام از اين اعتياد! از اعتياد چشمام به اشك، از اعتياد روحم به غم و غصه.
خسته ام.... خسته .... خسته ي خسته ..!!
خسته ازاين صبر و انتظار، خسته از تكرار روزها،لذتهای کوتاه

خسته شدم از روياي تو، خسته شدم از خودم ، خسته شدم از اين زندگي
خسته از دیدن چیزهایی که چشمام به دیدنشون عادت نداره.
خسته از شنیدن دروغ ،از دیدن این همه فریب
خسته از نفهمیدن،از فهمیده نشدن
خسته از شنیدن سرزنش
خسته از سوال پیچ شدن،خسته از نداشتن جواب

آخه چه جوابی بدم
بگم یه روزی یه گوشه،به خاطر هیچ و پوچ
غرور دخترت رو گذاشتن زیر پا و شخصیتش له شد
همه آرمانها و هدف هم بازی دوره بچگیت رو بردن زیر سوال
دوست دوران دبیرستانت رو همون اول راه متوقفش کردن
دیگه از همکلاسی ترم اول و دومت چیزی جز یه تردید باقی نمونده
همسایه چند سالت تبدیل شده به یه سکوت سنگین و یه حسرت همیشگی پشت سایه یه تهدید


کاش همه چیز این قدر سخت نبود
کاش من و تو هم مثل بقیه، فقط یه نفع خودمون زندگی میکردیم
کاش میشد من و تو هم هر لحظه توی اضطراب بودن و نبودن نباشیم
کاش میشد زمان متوقف شه
کاش میشد بزرگ نشیم


چرا بزرگ شدن توی تنهایی اینقدر درد داره؟

20 ساله شدن هم درد خودش را دارد!!!!!!!!!

چند روز دیگه تولدمه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:32  توسط خواست خدا اردکانی  |